سلام

اولین مطلب من رو در سایت مهندس طلبه از اینجا بخونید

در این مطلب یه بیوگرافی و پیش مقدمه ای درباره....

انشاالله قراره به طور مرتب در این سایت بنویسم

منتظر نظراتتون در این سایت هستم


*اگر مایل به خوندن مطلب هم نیستید یه سری به سایتش بزنید.خالی از لطف نیست.

**التماس دعا.یا علی


برچسب‌ها: بیوگرافی, من, مهندس طلبه, سایت ذوالفقار, نویسندگی
چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ | 8:51 | امیر خندان |

همیشه خدا،تمسخر راحتتر از تفکر بوده و هست و خواهد بود...

برای تمسخر نه زحمت ومشقتی لازمه و نه وقت و زمان.دقیقا مصداق قلب عاقل و قلب جاهل به تعبیر امیر بیان میشه گفت لسان العاقل...

این تو حوادث تاریخی هم به راحتی هوایداست.

خصوصا درتاریخ اسلام و باز خصوصا در عهد رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلّم)

دقیقا تو مباحث علمی هم همین جکم صادقه.مثلا در باب علوم انسانی؛بارها پیش اومد به جای اینکه استادی به متن و روش و یا موضوع ویا هر بابی از علوم اسلامی نقدی و یا اشکالی وارد کنه،جمله بدون فکر و طعنه داری میگفت که مشهوره :"مگه ما دو دو تا چهارتای اسلامی داریم؟؟" و جملاتی از این قبیل.و متاسفانه از این بد تر هم که عده ای بدون فکر این مطلب رو تایید میکردن و اصلا به مغالطه در این حرف توجه نداشتند.

البته سوال تمسخرآمیز بالا جوابی داره مفصل که بر اساس تفکره و نه تمسخر.

یکی از همین مصادیق ترویج تمسخر،همین گروه های مجازی موبایلی شده،البته نه همش و همه جا.ولی مصادیق زیادی داره

چند وقت پیش یه توهینی شده بود با لباس روحانیت که راحت پوشیده میشه و زحمت نداره و پس اینا آدم هایی تنبلی هستن

ببین چقدر سطح قضاوت و درک پایینه که برخی محکم از این استدلال بچه گانه دفاع هم می کنن


برچسب‌ها: تفکر, تمسخر, عاقل, احمق, توهین
شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ | 14:27 | امیر خندان |
 

نمیدونم بلاگفا با بیان بلاگ چه پدر کشتگی داره که نه لینکش میکنه و نه اجازه میده که تو پیونداش لینک کنی.

وارد بیان شدم و دو باری هم اونجا مطلب گذاشتم.به نام همین وبلاگ ولی با پسوند بلاگ دات آی آر

آره آقا یا خانم بلاگفا

اگه اجازه نمیدی خارجکی بنویسم فارسی که میشه :)

طریق 89 دات بلاگ دات آی آر

اما قصه مهندس طلبه

 انشاالله قراره به زودی تو سایت یه رفیق جدید به نام"مهدس طلبه"شروع به نوشتن کنم

البته اگه آقاسید بپسنده

http://zolfaqar.ir/

این اسم سایتشه

البته طرز نوشتنم اونجا به علت متفاوت بودن مخاطب ها متفاوت خواهد بود.

به قول آقا سید:یا علی مددی


برچسب‌ها: مهندس, طلبه, بیان, نویسندگی
شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ | 14:23 | امیر خندان |
پروفایل وبلاگ به روز رسانی شد.

 


برچسب‌ها: پروفایل, بروز رسانی
سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ | 13:54 | امیر خندان |

 پنجره های تشنه....

 

روز 5شنبه  7 اسفند 93 "کتاب پنجره های تشنه" به دستم رسید و تا جمعه8 اسفند تمومش کردم.یه چی حدو تر ز 4 ساعت کتاب رو خوندم.{یه بار دیگه هم یه کتاب دیگه رو اینجوری فشرده خونده بودم؛آنگاه هدایت شدم(ثم اهدیت)از دکتر تیجانی}هر کتابی که حضرت آقا یه تقریظ بهش میزنند،حرص و طمعم چند برابر میشه برا خودنش.

کتاب رو قرار بوده امیرخانی بنویسه،ولی به قول نویسنده لطف کرده و کار رو به قزلی که نویسنده کتابه سپرده.

البته نویسنده زیاد از منش رضا امیرخانی دور نشده؛گاهی غرق در جزئیات شده و گاهی افشاکننده سرهای مگو.

گاهی زبان به انتقاد گشوده و گاهی هم دفاع...

واقعا برا کسانی که به مباحث اجتماعی علاقه دارند کتاب حرفی برای گفتن داره.یک ضریح این چنین شوری ایجاد میکنه در بین مردم.نویسنده به هر شهری وارد میشه ،مسئولین شهر و حتی ائمه جمعه از حضور چنین جمعیتی تعجب میکنند و آن را بی سابقه معرفی می کنند.

فقط این یک ضریح است....

کتاب نوعی شرح معجزه امام حسین(علیه السلام)هستش.

کل کتاب که شرح سفر در ایرانه یه طرف،و داستان ورود به کربلا و زیارت یه طرف دیگه.نویسنده واقعا وقتی وارد کربلا میشه،لحنش عوض میشه.تقصیر هم نداره."این حسین کیست که عالم دیوانه اوست."

نویسنده یه جا حس حسادتش رو به راننده به صراجت مینویسه و من اینجا حسادتم رو به نویسنده به صراحت میگم...

خوشا به حالش!


*دعا کنید نیمه شعبان دوباره قسمت بشه کربلا....شنیده بودم بیچاره اون که حرم رو ندیده ،بیچاره تر اون که دید کربلاتو.حالا  دارم تجربه میکنم

*فاطمیه نزدیکه.درباره ایام گرفتن دربار شهادت ائمه هر کس مخالفتی داشته باشه؛نسبتا همه با گرفتن ایام فاطمیه موافق هستن.آقای وحید خراسانی این مرجع بزرگوار که معتقدند که این شهادت و 5جمادی رو باید عاشورایی برگزار کرد.


برچسب‌ها: پنجره های تشنه, تقریظ رهبری, کربلا, ضریح امام حسین, انتقال ضریح
شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ | 15:55 | امیر خندان |

درباره عرف نوشته بودم...

البته شاید نتونستم حرفم رو به طور کامل بزنم.

عرف همیشه هم بد نیست.همین که با لباس توی خونه و راحتی(به قول بعضی لباس خواب)راه نمی افتیم تو کوچه و خیابون به خاطر عرف هستش و این عرف حتی به قانون هم تبدیل شده ..

تو مباحث قانون و حقوق و... میگن که بعضی از قانون ها هست که از طریق "عرف"وارد قانون یک کشور میشه(متاسفانه جزوم در دسترس نیست و گر نه نمونه هایی نوشته بودم.)

این یعنی یه عرف خوب که حتی تا مرز قانون شدن هم پیش میره،ولی امان از حالت برعکس.وقتی عرف بخواهد قانون رو بپذیرد و در خودش جذب کنه.

نمونش میشه  بستن کمربند و گذاشتن کلاه ایمنی.

یا جمع آوری قلیان و ممنوعیت قلیان کشیدن در پارک ها و اماکن عمومی.

مسئولین اوایل ،یه چی در حد التماس کردن به مردم بودند که آقا و خانم محترم کمربند ایمنی رو در حال رانندگی ببند.نه زیاد وقت گیر بود و نه هزینه ای داشت.ولی این عرف چه جور داشت در برابر اون قانون مقاومت میکرد.

یا گذاشتن کلاه ایمنی؛که مجبور شدند چند تایی انیمیشن بسازند از جنس مردم تا بتونن این قانون رو در عرف مردم جا بندازند.

حالا بینی و بین الله،کدوم از این دو تا ارزش بالا تری داره؟عرف یا قانون...

کدوم قابل احترام تره؟

البته باید گفت که شاید صدها عرف خوب هم در بین افراد جامعه داریم؛احترام به بزرگترها و مثلا دادن صندلی خود به اونها در اتوبوس و یا جاهای دیگه ،امری هست که غیر از این که در دین ما سفارش شده،در عرف ما هم نهادینه شده.

ولی در همه حال آدم باید یه اولویت بندی هایی داشته باشه؛کجا عرف و کجا قانون و کجا عقل و...و...

خدا بهمون توفیق بده ؛انشاالله

 


برچسب‌ها: عرف, قانون, کمربند ایمنی, قانون پذیری
شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ | 15:38 | امیر خندان |

عرف

یه لغت با قابلیت تفسیر بالا.

یه لغت به شدت کش دار و به شدت خمیر مانند که با یه کم ورز دادنش تبدیل به یه چیز دیگه میشه.

یه لغت که گاهی خیلی کارگشاست و گاهی خیلی دردسرساز.

یه لغت رایج بین کسانی که علاقه به مباحث اجتماعی دارند.

اما و اما....

چه موقع باید این لغت رو به کار بگیریم؟

یعنی چه وقت یه چیزی و یه کاری به عرف مربوط میشه و چه موقع خیر؟

بهترین جواب چیه؟؟

اولین کار اینه که تا تعریفی از عرف نشه،نمیشه درباره اون قضاوت کرد.

البته عرف هم ذو مراتبه مثله خیلی از امور روزانه ما.

مثلا:علم،عقل،ایمان،تقوا و....که میتونه دایره این امور مراتب دار،مربوط به امور شخصی و فردی بشه ویا مربوط به امور اجتماعی.

نکته دیگه در بحث عرف این که باید گروه مرجعت مشخص بشه.آیا رهبر این گروه مرجعت همون رهبر کشوره یا نه؟یا بچه های عضو باشگاه؟یا گروه های دیگه...

اگه گروه مرجعت بشن چند تا از فامیل های پولدار و چندتا از آدم های بی قید اطراف،تا اینکه رهبر یه گروه مرجعت بشه یه آدم ساده زیست و مجاهد؛فرقش زمین تا آسمونه.

تو هر دو حالت هم حرف از عرفه....و امان از این عرف.

شخص اسراف میکنه به اسم عرف،خودش رو برای یه عروسی یا مهمونی به دردسرهای قرض و وام میندازه به  اسم عرف،گناه میکنه به اسم عرف،پا روی وجدان و عقل خودش میذاره به اسم عرف...

چند وقتیه دارم به این رسم اشتباه که جزء عرف مردم(مضاف و مضاف الیه هر دو مبهم"عرف مردم")شده فکر میکنم که چرا دو تا مراسم با خرج سنگین و قرض و...و...میگیرند به اسم این که این یکیش عقده و اون یکی عروسی.

بعد هم تا از در دلسوزی وارد میشی،سریع ارجاعش میدن به عرف.

این قضیه عرف ما شبیه این حرف عامیه خودمون که به یه آدمی که اشتباهی کرده و تقصیر رو گردن عمل یه عده دیگه میندازه میگیم:"همه خودشونو انداختن تو چاه،تو هم باید بندازی؟"

از اول هم میخواستم برم سر این قضیه که :

اول هر کار باید ارجاعش به شرع باشه،بعد عقل؛و بعد هم عرف...

برای یک ازدواج که در گذشته راحت ترین و با لذت ترین و شیرین ترین کار بوده،(نمیگم برا کنار گذاشتن شرع،ما حتی به عقل هم احترام نمیذاریم و )با دستان خودمون این اول زندگی یه هزینه سنگینی به دو تا جوون شاخه شمشاد تحمیل میکنیم،به جای اینکه باری از دوششون برداریم.

شاید این هم مصداق ظلم باشد که به هم دیگه "ظلم میکنیم "و بعد به اسم عرف بی نوا،همه غائله رو ختم به خیر میکنیم.

به همین سادگی؛به همین خوشمزگی


*نمی دونم مصداق این کلمه عرف تو جلمعه شناسی چی میشه.کسی فهمید بهم بگه.

*من نمیدونم بلاگفا چه خصومتی با بلاگ داره؛اسم بلاگ دار رو تو پیوندها ثبت نمیکنه.


برچسب‌ها: عرف, جامعه, مشکلات اجتماعی
یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ | 20:3 | امیر خندان |
شناسنامـــہ

منـــو
لينك دوستان
امكانـاتــ