پنجره های تشنه....

 

روز 5شنبه  7 اسفند 93 "کتاب پنجره های تشنه" به دستم رسید و تا جمعه8 اسفند تمومش کردم.یه چی حدو تر ز 4 ساعت کتاب رو خوندم.{یه بار دیگه هم یه کتاب دیگه رو اینجوری فشرده خونده بودم؛آنگاه هدایت شدم(ثم اهدیت)از دکتر تیجانی}هر کتابی که حضرت آقا یه تقریظ بهش میزنند،حرص و طمعم چند برابر میشه برا خودنش.

کتاب رو قرار بوده امیرخانی بنویسه،ولی به قول نویسنده لطف کرده و کار رو به قزلی که نویسنده کتابه سپرده.

البته نویسنده زیاد از منش رضا امیرخانی دور نشده؛گاهی غرق در جزئیات شده و گاهی افشاکننده سرهای مگو.

گاهی زبان به انتقاد گشوده و گاهی هم دفاع...

واقعا برا کسانی که به مباحث اجتماعی علاقه دارند کتاب حرفی برای گفتن داره.یک ضریح این چنین شوری ایجاد میکنه در بین مردم.نویسنده به هر شهری وارد میشه ،مسئولین شهر و حتی ائمه جمعه از حضور چنین جمعیتی تعجب میکنند و آن را بی سابقه معرفی می کنند.

فقط این یک ضریح است....

کتاب نوعی شرح معجزه امام حسین(علیه السلام)هستش.

کل کتاب که شرح سفر در ایرانه یه طرف،و داستان ورود به کربلا و زیارت یه طرف دیگه.نویسنده واقعا وقتی وارد کربلا میشه،لحنش عوض میشه.تقصیر هم نداره."این حسین کیست که عالم دیوانه اوست."

نویسنده یه جا حس حسادتش رو به راننده به صراجت مینویسه و من اینجا حسادتم رو به نویسنده به صراحت میگم...

خوشا به حالش!


*دعا کنید نیمه شعبان دوباره قسمت بشه کربلا....شنیده بودم بیچاره اون که حرم رو ندیده ،بیچاره تر اون که دید کربلاتو.حالا  دارم تجربه میکنم

*فاطمیه نزدیکه.درباره ایام گرفتن دربار شهادت ائمه هر کس مخالفتی داشته باشه؛نسبتا همه با گرفتن ایام فاطمیه موافق هستن.آقای وحید خراسانی این مرجع بزرگوار که معتقدند که این شهادت و 5جمادی رو باید عاشورایی برگزار کرد.


برچسب‌ها: پنجره های تشنه, تقریظ رهبری, کربلا, ضریح امام حسین, انتقال ضریح
شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ | 15:55 | امیر خندان |

درباره عرف نوشته بودم...

البته شاید نتونستم حرفم رو به طور کامل بزنم.

عرف همیشه هم بد نیست.همین که با لباس توی خونه و راحتی(به قول بعضی لباس خواب)راه نمی افتیم تو کوچه و خیابون به خاطر عرف هستش و این عرف حتی به قانون هم تبدیل شده ..

تو مباحث قانون و حقوق و... میگن که بعضی از قانون ها هست که از طریق "عرف"وارد قانون یک کشور میشه(متاسفانه جزوم در دسترس نیست و گر نه نمونه هایی نوشته بودم.)

این یعنی یه عرف خوب که حتی تا مرز قانون شدن هم پیش میره،ولی امان از حالت برعکس.وقتی عرف بخواهد قانون رو بپذیرد و در خودش جذب کنه.

نمونش میشه  بستن کمربند و گذاشتن کلاه ایمنی.

یا جمع آوری قلیان و ممنوعیت قلیان کشیدن در پارک ها و اماکن عمومی.

مسئولین اوایل ،یه چی در حد التماس کردن به مردم بودند که آقا و خانم محترم کمربند ایمنی رو در حال رانندگی ببند.نه زیاد وقت گیر بود و نه هزینه ای داشت.ولی این عرف چه جور داشت در برابر اون قانون مقاومت میکرد.

یا گذاشتن کلاه ایمنی؛که مجبور شدند چند تایی انیمیشن بسازند از جنس مردم تا بتونن این قانون رو در عرف مردم جا بندازند.

حالا بینی و بین الله،کدوم از این دو تا ارزش بالا تری داره؟عرف یا قانون...

کدوم قابل احترام تره؟

البته باید گفت که شاید صدها عرف خوب هم در بین افراد جامعه داریم؛احترام به بزرگترها و مثلا دادن صندلی خود به اونها در اتوبوس و یا جاهای دیگه ،امری هست که غیر از این که در دین ما سفارش شده،در عرف ما هم نهادینه شده.

ولی در همه حال آدم باید یه اولویت بندی هایی داشته باشه؛کجا عرف و کجا قانون و کجا عقل و...و...

خدا بهمون توفیق بده ؛انشاالله

 


برچسب‌ها: عرف, قانون, کمربند ایمنی, قانون پذیری
شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ | 15:38 | امیر خندان |

عرف

یه لغت با قابلیت تفسیر بالا.

یه لغت به شدت کش دار و به شدت خمیر مانند که با یه کم ورز دادنش تبدیل به یه چیز دیگه میشه.

یه لغت که گاهی خیلی کارگشاست و گاهی خیلی دردسرساز.

یه لغت رایج بین کسانی که علاقه به مباحث اجتماعی دارند.

اما و اما....

چه موقع باید این لغت رو به کار بگیریم؟

یعنی چه وقت یه چیزی و یه کاری به عرف مربوط میشه و چه موقع خیر؟

بهترین جواب چیه؟؟

اولین کار اینه که تا تعریفی از عرف نشه،نمیشه درباره اون قضاوت کرد.

البته عرف هم ذو مراتبه مثله خیلی از امور روزانه ما.

مثلا:علم،عقل،ایمان،تقوا و....که میتونه دایره این امور مراتب دار،مربوط به امور شخصی و فردی بشه ویا مربوط به امور اجتماعی.

نکته دیگه در بحث عرف این که باید گروه مرجعت مشخص بشه.آیا رهبر این گروه مرجعت همون رهبر کشوره یا نه؟یا بچه های عضو باشگاه؟یا گروه های دیگه...

اگه گروه مرجعت بشن چند تا از فامیل های پولدار و چندتا از آدم های بی قید اطراف،تا اینکه رهبر یه گروه مرجعت بشه یه آدم ساده زیست و مجاهد؛فرقش زمین تا آسمونه.

تو هر دو حالت هم حرف از عرفه....و امان از این عرف.

شخص اسراف میکنه به اسم عرف،خودش رو برای یه عروسی یا مهمونی به دردسرهای قرض و وام میندازه به  اسم عرف،گناه میکنه به اسم عرف،پا روی وجدان و عقل خودش میذاره به اسم عرف...

چند وقتیه دارم به این رسم اشتباه که جزء عرف مردم(مضاف و مضاف الیه هر دو مبهم"عرف مردم")شده فکر میکنم که چرا دو تا مراسم با خرج سنگین و قرض و...و...میگیرند به اسم این که این یکیش عقده و اون یکی عروسی.

بعد هم تا از در دلسوزی وارد میشی،سریع ارجاعش میدن به عرف.

این قضیه عرف ما شبیه این حرف عامیه خودمون که به یه آدمی که اشتباهی کرده و تقصیر رو گردن عمل یه عده دیگه میندازه میگیم:"همه خودشونو انداختن تو چاه،تو هم باید بندازی؟"

از اول هم میخواستم برم سر این قضیه که :

اول هر کار باید ارجاعش به شرع باشه،بعد عقل؛و بعد هم عرف...

برای یک ازدواج که در گذشته راحت ترین و با لذت ترین و شیرین ترین کار بوده،(نمیگم برا کنار گذاشتن شرع،ما حتی به عقل هم احترام نمیذاریم و )با دستان خودمون این اول زندگی یه هزینه سنگینی به دو تا جوون شاخه شمشاد تحمیل میکنیم،به جای اینکه باری از دوششون برداریم.

شاید این هم مصداق ظلم باشد که به هم دیگه "ظلم میکنیم "و بعد به اسم عرف بی نوا،همه غائله رو ختم به خیر میکنیم.

به همین سادگی؛به همین خوشمزگی


*نمی دونم مصداق این کلمه عرف تو جلمعه شناسی چی میشه.کسی فهمید بهم بگه.

*من نمیدونم بلاگفا چه خصومتی با بلاگ داره؛اسم بلاگ دار رو تو پیوندها ثبت نمیکنه.


برچسب‌ها: عرف, جامعه, مشکلات اجتماعی
یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ | 20:3 | امیر خندان |

این جشنواره فجر هم داستانی شده برا خودش....

برا انقلاب و جمهوری اسلامیه،ولی حواشی پر رنگ تر از متنی که داره،اصلا حکایت از یه چیز دیگه داره...

از عکس های بازیگران به ظاهر محترم،تا فیلم هایی مثل رستاخیز که با اشکالات و ایرادات اساسی همین پارسال جایزه برتر رو دریافت کرد.

داشتم به این فکر میکردم"چرا حضرت آقا برا جشنواره با این همه ادعا یه پیام خشک و خالی هم نمی فرستن؟"

ولی از اون طرف در برگزاری همون دفعات اول جشنواره عمار با مسئولین و اهالی هنر و رسانه دیدار کردند....جشنواره ای نوپا که حدود 5 سال بیشتر نداره...

دم بچه های جشنواره عمار گرم.وقتی یه پدر شهید تو این جشنواره حضور پیدا میکنه و یا این که از صادق آهنگران که صداش یادآور جبهه هاست دعوت میکنن،قلب آدم آرووم میشه که :آره!یه عده انقلابی اهل رسانه داریم.(خودمونیش:جیگر آدم خنک میشه )

این در حالیه که حضرت آقا کوچیکترین عملی در راستای انقلاب از چشمای تیزبینشون جا نمیمونه...آقا حتی رئیس دفترشون رو هم برا این جشنواره نمی فرستن....

رهبری که برا برد ورزشکاران پیام میدن،برا  فوت پدر ومادرو همسر برخی از  مسئولین رو هم یه نامه ای میفرستن و تسکینی میشن برا درد دل فرد،99 درصد یه نقدی جدی و عظیم به این جشنواره دارن که در برابر این جشنواره سکوت کردند.

ایشون یکی از دعدغه ها و نظرات مهمشون درباره هنر و رسانه هست؛پس نمیشه گفت در برابر این مساله نظر ندارد و یا بی تفاوتند.

مگه میشه این حرکت عظیم با این بودجه کلان صورت بگیره و از دید رهبر چیزی مخفی بمونه.

نمیتونم ادعا کنم که این جشنواره صد در صد انقلابی نیست  یا ضد نظام جمهوری اسلامیه،و یا بگم حضرت آقا این جشنواره رو انقلابی نمیدونن

ولی این رو میدونم که ملاک و معیار انقلابی بودن حضرت آقاست..

چیزی رو تایید کنن یا رد کنن،ملاک انقلابی بودن برای ماست...

وقتی در برابر جشنواره حتی یه پیام کوتاهی نمیدن،جای تامل داره.


*به مدد الله،لبتاب گرفتم.فرصت های مرده ام رو کمی می نویسم و البته اگر اینترنتی گیر بیاد،به روز میشم.


برچسب‌ها: فجر, جشنواره, رهبری, انقلابی, جشنواره فجر
پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۳ | 19:32 | امیر خندان |

سال دوم دانشگاه  که بودم تو یه کانونی نیمچه فعالیتی داشتم .یه مدت تیکه کلام بچه های کانون شده بود کلمه منطق.نفس می کشیدی،میگفتن: منطق کارت چی بود؟منظورشون یه جورایی هدف بود و لزوم این هدف ؛که این کار طبق چه لزومی انجام میشه .

البته بعد یه مدت این لغت ،لوس شد و بیشتر تبدیل به یه شوخی شد.....

بعد قدم زنی آقای ظریف با "کری"،داشتم به منطق مذاکرات و منطق قدم زنی در راستای مذاکرات فکر می کردم....

چه لزومی داشت قدم زنی در راستای مذاکرات .مذاکراتی که در منطق خودش هم شک و حرف بود و هست.یقینا ظلمی شد بدتر از عهدنامه های عهد قاجار.

کاش ظریف  یه دوره تو کانون مطالعات طریق هم عضو بود تا با کلید واژه منطق آشنا شده بود

حالا رفتی مذاکره کردی ،لزوم قدم زدن و قهقهه زدن دیگه چی بود...منطق عملش چی بود واقعا؟؟؟؟

آخه آقای ظریف تو نماینده ایرانی که داری با منطق یه کشور با کشور دیگه حزف میزنی....منطق قدم زدنت چی بود این وسط؟

 


 

*دسته گل تازه وزارت ارشاد مبارک...مجوز به فروش سی دی تک خوانی یه خانم

**جای همه دوستان خالی،هر چند روز یه بار نائب الزیارۀ هستم در حرم بی بی حضرت معصومه(سلام الله علیها)


برچسب‌ها: مذاکرات, منطق, منطق مذاکرات, ظریف, کری
چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳ | 23:9 | امیر خندان |

این حرف رو میخواستم به یه بنده خدایی بگم...گفتم اینجا بنویسیم تا هم برا خودم عبرت باشه ...انشاالله این بنده خدا هم ببینه و...

ما اگه پشت به نور کنیم سایه خودمون رو خیلی بزرگتر از قد و قواره و استعداد خودمون می بینیم...

ولی اگه رو به نور کنیم...فقط نور رو می بینم

نه یکسری توهمات درباره خودمون

حالا چه تنهایی پشت به نور کنی چه با چند نفر دیگه...

به قول آقای قرائتی اگه همه مردم عالم پشت به خورشید کنن فقط خودشون از نور و انرژی محروم میشن

اول به خودم و دوم به خودم ...

پشت به حقیقت نکن ولو به ضررت باشه


1.حماسه 9 دی گرامی..

یا علی  


برچسب‌ها: نور, استعداد, حقیقت
چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ | 8:30 | امیر خندان |
 سلام

این کار رضا کریمیه...امان از شیطنت های رضا...

 


اول:برای شفای همه بیماران یه حمد شفا بخونید.خواهشا به خوندن حمد اکتفا کنید و سوره اخلاص رو همراه با حمد نخونید.... :) رضا هم پاش شکسته و تو گچه....

دوم:دیگه فرصت نوشتم ندارم.وقتی می خواستم نمیتو نستم و حالا می خواهم نمی تونم.

درباره شهر قم،میثاق طلبگی و رابطه اش با حضرت آقا،چرا یی انتخاب حوزه،و....

سوم:دعا بفرمایید.


برچسب‌ها: طلبگی, عکس, میثاق طلبگی
چهارشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۳ | 10:49 | امیر خندان |
شناسنامـــہ

منـــو
لينك دوستان
امكانـاتــ