سلام

اولین مطلب من رو در سایت مهندس طلبه از اینجا بخونید

در این مطلب یه بیوگرافی و پیش مقدمه ای درباره....

انشاالله قراره به طور مرتب در این سایت بنویسم

منتظر نظراتتون در این سایت هستم


*اگر مایل به خوندن مطلب هم نیستید یه سری به سایتش بزنید.خالی از لطف نیست.

**التماس دعا.یا علی

چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ | 8:51 | امیر خندان |

همیشه خدا،تمسخر راحتتر از تفکر بوده و هست و خواهد بود...

برای تمسخر نه زحمت ومشقتی لازمه و نه وقت و زمان.دقیقا مصداق قلب عاقل و قلب جاهل به تعبیر امیر بیان میشه گفت لسان العاقل...

این تو حوادث تاریخی هم به راحتی هوایداست.

خصوصا درتاریخ اسلام و باز خصوصا در عهد رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلّم)

دقیقا تو مباحث علمی هم همین جکم صادقه.مثلا در باب علوم انسانی؛بارها پیش اومد به جای اینکه استادی به متن و روش و یا موضوع ویا هر بابی از علوم اسلامی نقدی و یا اشکالی وارد کنه،جمله بدون فکر و طعنه داری میگفت که مشهوره :"مگه ما دو دو تا چهارتای اسلامی داریم؟؟" و جملاتی از این قبیل.و متاسفانه از این بد تر هم که عده ای بدون فکر این مطلب رو تایید میکردن و اصلا به مغالطه در این حرف توجه نداشتند.

البته سوال تمسخرآمیز بالا جوابی داره مفصل که بر اساس تفکره و نه تمسخر.

یکی از همین مصادیق ترویج تمسخر،همین گروه های مجازی موبایلی شده،البته نه همش و همه جا.ولی مصادیق زیادی داره

چند وقت پیش یه توهینی شده بود با لباس روحانیت که راحت پوشیده میشه و زحمت نداره و پس اینا آدم هایی تنبلی هستن

ببین چقدر سطح قضاوت و درک پایینه که برخی محکم از این استدلال بچه گانه دفاع هم می کنن

شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ | 14:27 | امیر خندان |
 

نمیدونم بلاگفا با بیان بلاگ چه پدر کشتگی داره که نه لینکش میکنه و نه اجازه میده که تو پیونداش لینک کنی.

وارد بیان شدم و دو باری هم اونجا مطلب گذاشتم.به نام همین وبلاگ ولی با پسوند بلاگ دات آی آر

آره آقا یا خانم بلاگفا

اگه اجازه نمیدی خارجکی بنویسم فارسی که میشه :)

طریق 89 دات بلاگ دات آی آر

اما قصه مهندس طلبه

 انشاالله قراره به زودی تو سایت یه رفیق جدید به نام"مهدس طلبه"شروع به نوشتن کنم

البته اگه آقاسید بپسنده

http://zolfaqar.ir/

این اسم سایتشه

البته طرز نوشتنم اونجا به علت متفاوت بودن مخاطب ها متفاوت خواهد بود.

به قول آقا سید:یا علی مددی

شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ | 14:23 | امیر خندان |
پروفایل وبلاگ به روز رسانی شد.

 

سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ | 13:54 | امیر خندان |

 پنجره های تشنه....

 

روز 5شنبه  7 اسفند 93 "کتاب پنجره های تشنه" به دستم رسید و تا جمعه8 اسفند تمومش کردم.یه چی حدو تر ز 4 ساعت کتاب رو خوندم.{یه بار دیگه هم یه کتاب دیگه رو اینجوری فشرده خونده بودم؛آنگاه هدایت شدم(ثم اهدیت)از دکتر تیجانی}هر کتابی که حضرت آقا یه تقریظ بهش میزنند،حرص و طمعم چند برابر میشه برا خودنش.

کتاب رو قرار بوده امیرخانی بنویسه،ولی به قول نویسنده لطف کرده و کار رو به قزلی که نویسنده کتابه سپرده.

البته نویسنده زیاد از منش رضا امیرخانی دور نشده؛گاهی غرق در جزئیات شده و گاهی افشاکننده سرهای مگو.

گاهی زبان به انتقاد گشوده و گاهی هم دفاع...

واقعا برا کسانی که به مباحث اجتماعی علاقه دارند کتاب حرفی برای گفتن داره.یک ضریح این چنین شوری ایجاد میکنه در بین مردم.نویسنده به هر شهری وارد میشه ،مسئولین شهر و حتی ائمه جمعه از حضور چنین جمعیتی تعجب میکنند و آن را بی سابقه معرفی می کنند.

فقط این یک ضریح است....

کتاب نوعی شرح معجزه امام حسین(علیه السلام)هستش.

کل کتاب که شرح سفر در ایرانه یه طرف،و داستان ورود به کربلا و زیارت یه طرف دیگه.نویسنده واقعا وقتی وارد کربلا میشه،لحنش عوض میشه.تقصیر هم نداره."این حسین کیست که عالم دیوانه اوست."

نویسنده یه جا حس حسادتش رو به راننده به صراجت مینویسه و من اینجا حسادتم رو به نویسنده به صراحت میگم...

خوشا به حالش!


*دعا کنید نیمه شعبان دوباره قسمت بشه کربلا....شنیده بودم بیچاره اون که حرم رو ندیده ،بیچاره تر اون که دید کربلاتو.حالا  دارم تجربه میکنم

*فاطمیه نزدیکه.درباره ایام گرفتن دربار شهادت ائمه هر کس مخالفتی داشته باشه؛نسبتا همه با گرفتن ایام فاطمیه موافق هستن.آقای وحید خراسانی این مرجع بزرگوار که معتقدند که این شهادت و 5جمادی رو باید عاشورایی برگزار کرد.

شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ | 15:55 | امیر خندان |

درباره عرف نوشته بودم...

البته شاید نتونستم حرفم رو به طور کامل بزنم.

عرف همیشه هم بد نیست.همین که با لباس توی خونه و راحتی(به قول بعضی لباس خواب)راه نمی افتیم تو کوچه و خیابون به خاطر عرف هستش و این عرف حتی به قانون هم تبدیل شده ..

تو مباحث قانون و حقوق و... میگن که بعضی از قانون ها هست که از طریق "عرف"وارد قانون یک کشور میشه(متاسفانه جزوم در دسترس نیست و گر نه نمونه هایی نوشته بودم.)

این یعنی یه عرف خوب که حتی تا مرز قانون شدن هم پیش میره،ولی امان از حالت برعکس.وقتی عرف بخواهد قانون رو بپذیرد و در خودش جذب کنه.

نمونش میشه  بستن کمربند و گذاشتن کلاه ایمنی.

یا جمع آوری قلیان و ممنوعیت قلیان کشیدن در پارک ها و اماکن عمومی.

مسئولین اوایل ،یه چی در حد التماس کردن به مردم بودند که آقا و خانم محترم کمربند ایمنی رو در حال رانندگی ببند.نه زیاد وقت گیر بود و نه هزینه ای داشت.ولی این عرف چه جور داشت در برابر اون قانون مقاومت میکرد.

یا گذاشتن کلاه ایمنی؛که مجبور شدند چند تایی انیمیشن بسازند از جنس مردم تا بتونن این قانون رو در عرف مردم جا بندازند.

حالا بینی و بین الله،کدوم از این دو تا ارزش بالا تری داره؟عرف یا قانون...

کدوم قابل احترام تره؟

البته باید گفت که شاید صدها عرف خوب هم در بین افراد جامعه داریم؛احترام به بزرگترها و مثلا دادن صندلی خود به اونها در اتوبوس و یا جاهای دیگه ،امری هست که غیر از این که در دین ما سفارش شده،در عرف ما هم نهادینه شده.

ولی در همه حال آدم باید یه اولویت بندی هایی داشته باشه؛کجا عرف و کجا قانون و کجا عقل و...و...

خدا بهمون توفیق بده ؛انشاالله

 

شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ | 15:38 | امیر خندان |

عرف

یه لغت با قابلیت تفسیر بالا.

یه لغت به شدت کش دار و به شدت خمیر مانند که با یه کم ورز دادنش تبدیل به یه چیز دیگه میشه.

یه لغت که گاهی خیلی کارگشاست و گاهی خیلی دردسرساز.

یه لغت رایج بین کسانی که علاقه به مباحث اجتماعی دارند.

اما و اما....

چه موقع باید این لغت رو به کار بگیریم؟

یعنی چه وقت یه چیزی و یه کاری به عرف مربوط میشه و چه موقع خیر؟

بهترین جواب چیه؟؟

اولین کار اینه که تا تعریفی از عرف نشه،نمیشه درباره اون قضاوت کرد.

البته عرف هم ذو مراتبه مثله خیلی از امور روزانه ما.

مثلا:علم،عقل،ایمان،تقوا و....که میتونه دایره این امور مراتب دار،مربوط به امور شخصی و فردی بشه ویا مربوط به امور اجتماعی.

نکته دیگه در بحث عرف این که باید گروه مرجعت مشخص بشه.آیا رهبر این گروه مرجعت همون رهبر کشوره یا نه؟یا بچه های عضو باشگاه؟یا گروه های دیگه...

اگه گروه مرجعت بشن چند تا از فامیل های پولدار و چندتا از آدم های بی قید اطراف،تا اینکه رهبر یه گروه مرجعت بشه یه آدم ساده زیست و مجاهد؛فرقش زمین تا آسمونه.

تو هر دو حالت هم حرف از عرفه....و امان از این عرف.

شخص اسراف میکنه به اسم عرف،خودش رو برای یه عروسی یا مهمونی به دردسرهای قرض و وام میندازه به  اسم عرف،گناه میکنه به اسم عرف،پا روی وجدان و عقل خودش میذاره به اسم عرف...

چند وقتیه دارم به این رسم اشتباه که جزء عرف مردم(مضاف و مضاف الیه هر دو مبهم"عرف مردم")شده فکر میکنم که چرا دو تا مراسم با خرج سنگین و قرض و...و...میگیرند به اسم این که این یکیش عقده و اون یکی عروسی.

بعد هم تا از در دلسوزی وارد میشی،سریع ارجاعش میدن به عرف.

این قضیه عرف ما شبیه این حرف عامیه خودمون که به یه آدمی که اشتباهی کرده و تقصیر رو گردن عمل یه عده دیگه میندازه میگیم:"همه خودشونو انداختن تو چاه،تو هم باید بندازی؟"

از اول هم میخواستم برم سر این قضیه که :

اول هر کار باید ارجاعش به شرع باشه،بعد عقل؛و بعد هم عرف...

برای یک ازدواج که در گذشته راحت ترین و با لذت ترین و شیرین ترین کار بوده،(نمیگم برا کنار گذاشتن شرع،ما حتی به عقل هم احترام نمیذاریم و )با دستان خودمون این اول زندگی یه هزینه سنگینی به دو تا جوون شاخه شمشاد تحمیل میکنیم،به جای اینکه باری از دوششون برداریم.

شاید این هم مصداق ظلم باشد که به هم دیگه "ظلم میکنیم "و بعد به اسم عرف بی نوا،همه غائله رو ختم به خیر میکنیم.

به همین سادگی؛به همین خوشمزگی


*نمی دونم مصداق این کلمه عرف تو جلمعه شناسی چی میشه.کسی فهمید بهم بگه.

*من نمیدونم بلاگفا چه خصومتی با بلاگ داره؛اسم بلاگ دار رو تو پیوندها ثبت نمیکنه.

یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ | 20:3 | امیر خندان |

این جشنواره فجر هم داستانی شده برا خودش....

برا انقلاب و جمهوری اسلامیه،ولی حواشی پر رنگ تر از متنی که داره،اصلا حکایت از یه چیز دیگه داره...

از عکس های بازیگران به ظاهر محترم،تا فیلم هایی مثل رستاخیز که با اشکالات و ایرادات اساسی همین پارسال جایزه برتر رو دریافت کرد.

داشتم به این فکر میکردم"چرا حضرت آقا برا جشنواره با این همه ادعا یه پیام خشک و خالی هم نمی فرستن؟"

ولی از اون طرف در برگزاری همون دفعات اول جشنواره عمار با مسئولین و اهالی هنر و رسانه دیدار کردند....جشنواره ای نوپا که حدود 5 سال بیشتر نداره...

دم بچه های جشنواره عمار گرم.وقتی یه پدر شهید تو این جشنواره حضور پیدا میکنه و یا این که از صادق آهنگران که صداش یادآور جبهه هاست دعوت میکنن،قلب آدم آرووم میشه که :آره!یه عده انقلابی اهل رسانه داریم.(خودمونیش:جیگر آدم خنک میشه )

این در حالیه که حضرت آقا کوچیکترین عملی در راستای انقلاب از چشمای تیزبینشون جا نمیمونه...آقا حتی رئیس دفترشون رو هم برا این جشنواره نمی فرستن....

رهبری که برا برد ورزشکاران پیام میدن،برا  فوت پدر ومادرو همسر برخی از  مسئولین رو هم یه نامه ای میفرستن و تسکینی میشن برا درد دل فرد،99 درصد یه نقدی جدی و عظیم به این جشنواره دارن که در برابر این جشنواره سکوت کردند.

ایشون یکی از دعدغه ها و نظرات مهمشون درباره هنر و رسانه هست؛پس نمیشه گفت در برابر این مساله نظر ندارد و یا بی تفاوتند.

مگه میشه این حرکت عظیم با این بودجه کلان صورت بگیره و از دید رهبر چیزی مخفی بمونه.

نمیتونم ادعا کنم که این جشنواره صد در صد انقلابی نیست  یا ضد نظام جمهوری اسلامیه،و یا بگم حضرت آقا این جشنواره رو انقلابی نمیدونن

ولی این رو میدونم که ملاک و معیار انقلابی بودن حضرت آقاست..

چیزی رو تایید کنن یا رد کنن،ملاک انقلابی بودن برای ماست...

وقتی در برابر جشنواره حتی یه پیام کوتاهی نمیدن،جای تامل داره.


*به مدد الله،لبتاب گرفتم.فرصت های مرده ام رو کمی می نویسم و البته اگر اینترنتی گیر بیاد،به روز میشم.

پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۳ | 19:32 | امیر خندان |

سال دوم دانشگاه  که بودم تو یه کانونی نیمچه فعالیتی داشتم .یه مدت تیکه کلام بچه های کانون شده بود کلمه منطق.نفس می کشیدی،میگفتن: منطق کارت چی بود؟منظورشون یه جورایی هدف بود و لزوم این هدف ؛که این کار طبق چه لزومی انجام میشه .

البته بعد یه مدت این لغت ،لوس شد و بیشتر تبدیل به یه شوخی شد.....

بعد قدم زنی آقای ظریف با "کری"،داشتم به منطق مذاکرات و منطق قدم زنی در راستای مذاکرات فکر می کردم....

چه لزومی داشت قدم زنی در راستای مذاکرات .مذاکراتی که در منطق خودش هم شک و حرف بود و هست.یقینا ظلمی شد بدتر از عهدنامه های عهد قاجار.

کاش ظریف  یه دوره تو کانون مطالعات طریق هم عضو بود تا با کلید واژه منطق آشنا شده بود

حالا رفتی مذاکره کردی ،لزوم قدم زدن و قهقهه زدن دیگه چی بود...منطق عملش چی بود واقعا؟؟؟؟

آخه آقای ظریف تو نماینده ایرانی که داری با منطق یه کشور با کشور دیگه حزف میزنی....منطق قدم زدنت چی بود این وسط؟

 


 

*دسته گل تازه وزارت ارشاد مبارک...مجوز به فروش سی دی تک خوانی یه خانم

**جای همه دوستان خالی،هر چند روز یه بار نائب الزیارۀ هستم در حرم بی بی حضرت معصومه(سلام الله علیها)

چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳ | 23:9 | امیر خندان |

این حرف رو میخواستم به یه بنده خدایی بگم...گفتم اینجا بنویسیم تا هم برا خودم عبرت باشه ...انشاالله این بنده خدا هم ببینه و...

ما اگه پشت به نور کنیم سایه خودمون رو خیلی بزرگتر از قد و قواره و استعداد خودمون می بینیم...

ولی اگه رو به نور کنیم...فقط نور رو می بینم

نه یکسری توهمات درباره خودمون

حالا چه تنهایی پشت به نور کنی چه با چند نفر دیگه...

به قول آقای قرائتی اگه همه مردم عالم پشت به خورشید کنن فقط خودشون از نور و انرژی محروم میشن

اول به خودم و دوم به خودم ...

پشت به حقیقت نکن ولو به ضررت باشه


1.حماسه 9 دی گرامی..

یا علی  

چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ | 8:30 | امیر خندان |


برچسب‌ها: هئات, ماه صفر, عزاداری
یکشنبه هشتم دی ۱۳۹۲ | 23:46 | امیر خندان |
سلام

جامونده های سفر اربعین کربلا به سایت زیر مراجعه کنید....البته بچه های ساکن تهران

التماس دعا

http://www.rahh.ir/

انشاالله قراره کاروان های پیاده به سمت حرم حضرت عبدالعظیم حرکت کنند






برچسب‌ها: پیاده روی اربعین, حضرت عبدالعظیم
چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ | 13:58 | امیر خندان |
سلام

بعد از کلی مشورت و کشتی گرفتن با مساله حوزه یا دانشگاه بلاخره تصمیم گرفتم.دوستان نزدیک هم کم کم خواهی نخواهی از این تصمیم سر به مهر(؟)اطلاع پیدا کردند.

بعضی ها انگار نه انگار که رفیق گرمابه و گلستان هم بودیم.از روزی که از ماجرا اطلاع پیدا کردن دیگه از چیز هایی که تو دوران رفاقتمون اصلا حواسش به اون نبوده ایراد میگیرن.

دیگه نفس کشیدنم هم شده با ملاحظه...دیگه تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

یکی از آشنایان نه دوستان و به اصطلاح حزب اللهی افاضه فیض می کردند در مورد طلبگی؛که آقا بیا و ببین این طلبه ها چه پولی پارو میکنند...برو برو طلبه شو که نونت تو روغنه...

یا میگفت چرا طلبه ها شهریه میگیرند ولی دانشجو نباید از نظر مالی تامیین باشه(انگار حالا میلیونی دارند به طلبه ها شهریه میدن؛تازه متولی امر دانشجوها دولته و نه حوزه علمیه؛در ضمن یه سوال این همه خدمات رفاهی و اردوها و دوره های دانشجویی از حج گرفته تا بلیط سینمای نیم بها رو کجا دارند به طلبه ها ارائه میکنن.)

یا میگفت مشکل حوزه اینه که دانشگاه رو نجس میدونه(من دیگه حرفی ندارم!)

تازه این یکی از کوچکترین حرفهایی هست که شنیده میشه.کافیه تحلیل های خودمون رو بعد از دیدن یک روحانی توی یک مکان عمومی با خودمون مرور کنیم:

حاج آقا چه هیکلی داشت،حاج آقا چه گوشی ای داشت،حاج آقا رو دیدی سوار فلان ماشین شد،و امثال این جور حرفها و تحلیل ها.

انگار روحانیت باید فرشته ای باشد که نه به غذا احتیاج دارد و نه به مثابه یک انسان باید به اقتضائالت انسانی خود بپردازد.

این ننوشته ها رو ننوشتم که بگم روحانیت خوب است دانشجو بد است.(خودم حداقل یه ترم دیگه دانشجوام.)

گفتم که نگاهمون رو یه کم واقع بینانه تر کنیم.....

که اگه نگاهمون اصلاح بشه،کم کم به یاد مصلح کل هم می افتیم....

یا علی


برچسب‌ها: حوزه, طلبه, روحانیت
یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ | 1:53 | امیر خندان |

من جا مانده بسی محتاجم...

چند روز دیگه تا اربعین بیشتر نمونده.

رفقا همه کربلایی شدند و کربلایی....

من هم مثل همیشه از قافله جا مانده. همیشه یه شعار که آرمان حقیقیه بچه شیعست تو ذهنمه که وقتی راهی کربلا نمیشم با خودم مرورش میکنم.

 

"کربلا نمان؛کربلایی بمان"

اگه رفیقی کربلایی شد و کربلایی التماس دعا


برچسب‌ها: کربلا, اربعین, التماس دعا
پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ | 23:49 | امیر خندان |
چند روز پیش داشتم کتابی درباره" طیب" میخوندم...

اونقدر تعصب دینی داشته که به خاطرش حاضر نمیشه با یه تهمت زدن خودش رو از زندان و شکنجه های سنگین خلاص کنه

فرزند طیب میگه بابای من که 120 کیلو وزن داشت زیر بار شکنجه ها شده بود 80 کیلو اون هم در کمتر از3 یا 4 ماه

ولی...

حاضر نشده بود یه تهمت به حضرت امام بزنه که فقط بگه "من از امام پول گرفتم تا مغازه های میدون تره بار رو تعطیل کنم برا شرکت در قیام 15 خرداد."

چون شهید طیب خودش با قلب خودش این کار رو انجام میده و ÷ولی هم از امام دریافت نکرده بوده.

حالا یه محاسبه با هر چرتکه ای میخواهید بندازید

طیب با اون همه ابهت و مقام و بیا و برو...

اونجوری شکنجه بشه ولی حاضر نشه یه تهمت بزنه تا برگرده پیش خونوادش که با بچه ی چند ماهش میومدند ملاقات طیب

حالا ما راحت دستامون رو تو جیبمون میکنیم و به در و دیوار هر چی میخواهیم میگیم...

درباره چیزهایی که نمیدونیم تهمت میزنیم....درباره چیزهایی هم که میدونیم همینطور...

به انگیزه های افراد،به اقدامات اون ها،به بزرگ،به کوچیک؛به شیعه،به...

خدا اگه تو روز قیامت فقط ما رو با شهید طیب روبرو کنه کافیه...

طیب برا انقلاب زیر بار شکجه حاضر نشد یه تهمت بزنه=ما برای هر چیز انقلاب و شیعه که بخواهیم... (به جای سه نقطه به وجدان خودمون رجوع کنیم.)

چه معادله نابرابری....

یا علی


طیب باید هم این کار رو میکرد.چون مولای متقیان(علیه السلام) برا حکومت فانی دنیا حاضر نشد تو جمع شورای بعد از عمر(علیه مستحق من الرحمن)یه دروغ به اصطلاح مصلحتی بگویند.

این هم بگم که قدرت فسادآور نیست.قدرتی که برای دنیا و ما فیها باشد فساد آور است.

قدرتی رو هم که افراد و دیگر قدرتها باید از اون بترسند؛حکومت و قدرت خداست و لا غیر...



برچسب‌ها: طیب, تهمت زنی, انقلابی بودن طیب
سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ | 11:5 | امیر خندان |
به نام خداوندي كه درد و مي آفريند و دوايش را...

به نام اون خدايي كه يه درد ميذاره تو دل آدم ها تا به يادش بيافتند و ازش دوا بخواهند

اما درد...

از درد سخن گفتن و از درد شنيدن ....

با مردم بي درد....

درد من؛نه؛درد ما از نوع جامعه شناسي نيست از نوع فلسفه هم نيست...

اصلا مگه اين دو تا سنخيتي هم با درد دارند كه دردآفرين باشند...؟؟

فيزيك هسته اي هم درد آفرينه ؟؟؟يا فقط جامعه شناسيه كه همراه با خودش درد آفرينه

آخه ميگن از فيزيك هسته اي سخت تر جامعه شناسيه....

پس احتملا چمران هم مطالعات جامعه شناسي داشته!!!!!

مگه ميشه تو اين عالم كسي درد داشته باشه و جامعه شناس نباشه....

و گر نه خونه و زندگي رو رها كردن از اونجا به  لبنان و به ايران اومدنش ....

همين آقا ابراهيم خودمون چي...

همين آقا ابراهيمي كه گوشه صفحه ميكروفون دستش گرفته...

آ خدا يه دردي به ما بده(البته نه از نوع جامعه شناسيش) يه درد متعالي...

يه دردي كه با پرايد كيلويي چند و گوجه متري چند با ما بمونه...به حق شهدا!!

يا علي


پينوشت:

يه كم ناراحتي هام سر ريز شد همينجوري بدون تصميم قبلي تو وبلاگ نوشتمشون.

پينوشت نوشتن رو هم از حسن ياد گرفتم(البته حسن بيشتر تو پينوشت خاطره مينويسه).

اصلا فرد خاصي مد نظر من نبوده.غير از شهدا.از تفسير به راي بپرهيزيد.



برچسب‌ها: درد, درد متعالي, بي درد بودن جامعه شناسي
چهارشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ | 16:19 | امیر خندان |

از داغ غمت قد فلک خم مانده

بر دیده ما بارش نم نم مانده

ای سینه زنان به وقت شرعی عزا

یک چله فقط تا به محرم مانده


یا حسین


برچسب‌ها: چله نشینی, امام حسین, علیه السلام, محرم, عزا, غم حسین
چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۱ | 8:49 | امیر خندان |

روی گل محمدی از اشک،تر شده ست

با ما مصیبتی ست که عالم خبر شده ست

با ما مصیبتی ست که ورد زبان شده

با ما مصیبتی ست که خون جگر شده ست

دشمن به فتنه سنگر تصویر را گرفت

لشکر نبرده ایم و نبردی دگر شده ست

آن سوی خنده ها، همه دندان گرگ بود

اینک زبانشان به دهان، نیشتر شده ست

از هیچ زاده اند و پی هیچ، زیسته

شیطان، بر این جماعت ابتر، پدر شده ست

نمرود تیر بسته به زیبایی خدا

زیبایی خدا، به خدا بیشتر شده ست

عالم، هنوز در صلوات است و همچنان

این رایت نبی ست که بر بام، بر شده ست


برچسب‌ها: صلوات, اهانت به پیامبر, شعر, پیامبر, اهانت کنندگان سیه روی
چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۹۱ | 8:39 | امیر خندان |
شناسنامـــہ

منـــو
لينك دوستان
امكانـاتــ